آرشیو   |  درباره ما   |  باشگاه مخاطبان دولت بهار    RSS   |  ارتباط با ما   |  پیوندها  
 * صفحه اصلی    * ارسال خبر و یادداشت    * عضویت در کانال تلگرام دولت بهار    * صدای مهر و عدالت (آرشیو سخنرانیهای دکتر احمدی نژاد 92-84)  
سه شنبه، 29 مهر 1399 - 21:16   
  تازه ها:  
- اندازه متن: + -  کد خبر: 489636صفحه نخست » تیتریکپنجشنبه، 19 تیر 1399 - 09:34
گفت‌و‌گوی صریح و متفاوت دکتر احمدی‌نژاد درباره موسیقی + فیلم
گفت‌و‌گوی صریح و متفاوت دکتر احمدی‌نژاد درباره موسیقی + فیلمدولت بهار: دکتر محمود احمدی‌نژاد در گفت‌وگو با بهمن بابازاده برای نخستین بار به صورت مجزا به تشریح مواضع و دیدگاه‌های خود درباره مسائل گوناگون حوزه موسیقی پرداخته است. موسیقی قبل از انقلاب و هنرمندان آن دوره، سلایق موسیقایی شخصی، موسیقی اعتراضی، ممیزی و سانسور، رپفارسی، ساختارهای غیر رسمی در حوزه فرهنگ، پرسش‌ها درباره وضعیت موسیقی در دولت‌های نهم و دهم و زنان در عرصه موسیقی از جمله مواردی است که دکتر احمدی‌نژاد دیدگاه‌های خود را درباره آنها به صورت صریح مطرح کرده است. در این گفت‌وگو همچنین درباره هنرمندانی چون استاد محمدرضا شجریان، مرحوم حبیب محبیان، علیرضا افتخاری، شادمهر عقیلی، معین، هیچکس (سروش لشکری)، محمد اصفهانی، محسن یگانه و ... سخن گفته شده است.
  

به گزارش دولت بهار، در این مصاحبه دکتر محمود احمدی نژاد درباره علایق موسیقایی خود در دوره های مختلف زندگی خود گفت: «من در دوران جوانی که به پیش از انقلاب برمیگردد، بیشتر انتخاب هایم، موسیقی های نسبتا اعتراضی و اجتماعی بود. مثل: «بلبل شوریده ر کنج قفس در آ...». برای من خیلی جذاب بود. هنرمندان زیادی در آن دوره  فعالیت داشتند. از گلپا و بنان و ایرج بگیر تا خیلی های دیگر . حتی خانم ها و آغاسی. اما من همیشه انتخاب هایم در فضای موسیقی اعتراضی بود.»

رییس جمهور سابق می گوید: «مهم ترین موضوع در تمام ادوار تاریخی در مسائل هنری، داشتن حق انتخاب است. در هیچ دوره ای نمی شود مردم را به زور به سمت موضوعی گرایش داد. حق انتخاب بدیهی ترین ماجرا برای یک جامعه مدنی ست که می توان از آن به عنوان ابتدایی ترین حقوق هر فردی یاد کرد.»

«حبیب محبیان» انسان وارسته ای بود

 دکتر احمدی‌نژاد در نخستین اظهار نظر خود درباره حواشی بازگشت «حبیب محبیان» به کشور که گفته می شد به دستور و با حمایت او صورت پذیرفته نیز گفت: «آقای حبیب انسان وارسته و عارفی بود. انسانی به شدت اخلاق مدار و موسیقی هایشان هم بسیار فاخر و قابل توجه. به من گفتند که ایشان درخواست داده اند که به وطن شان برگردند. من هم گفتند چه اشکالی دارد؟ هر انسانی حق دارد در وطنش زندگی کند. عده ای تنبل، جاهل و خودخواه در ایران هستند که همیشه ساز مخالف در دست دارند. البته که از غیر هم تاثیرگذیری داشته و دارند ولی من اعتفاد دارم که اگر فرهنگ یک مملکت آسیب ببیند، دیگر آن جامعه درست شدنی نیست. عده ای اعتقاد داشتند که ایشان نباید به ایران برگردند. نه ایشان، خیلی های دیگر هم بودند. پس از پیگیری و تاکید من بالاخره راضی شدند که مانعی برای بازگشت ایشان نباشند ولی در خفا در تماس هایی با همین افراد و فرستادن پیغام های مختلف، سعی داشتند مانع از بازگشت آنها به کشورشان باشند. من تاکید کردم که باید کمک کرد تا اینگونه هنرمندان بتوانند آزاده در کشورشان کار کنند.»

وی درباره مرگ تراژیک «حبیب» که خیلی ها از آن به «دق کردن» یاد می کنند نیز گفت: «هر انسان آزاده ای، به شدت غصه می خورد اگر از یک حق طبیعی محروم شود. هر ظلمی از هر زاویه ای به هر کسی، ناراحت کننده است و تلخ. به نظرم به آقای حبیب ظلم شد و من به این ماجرا معترض بودم. هنوز هم معترض هستم.»

«علیرضا افتخاری» خدمات زیادی به کشور کرده است

دکتر احمدی نژاد درباره حواشی آن آغوش جنجالی با علیرضا افتخاری در حاشیه مراسم روز خبرنگار در سال 1389 نیز توضیح داد: «آن دیدار بسیار به نظر من عادی بود. من همه را دوست دارم. ایشان یک هنرمند برجسته و خوب بود و طبیعی بود که آن اتفاق می افتاد. منتها آن جریان که همیشه در پی خبرسازی معکوس اند، باعث آن اتفاقات خبری شدند. من همیشه اعتقاد داشته ام که باید مریضی های جامعه را درمان کنیم. من بارها و بارها از کارگر و کشاورز و همه مردم را در دیدارهای مختلف با کمال میل در آغوش گرفته ام. ولی این ماجرا به طرزی عجیب تا این حد خبرساز شد. آنهایی که در پی قدرت سیاسی بودند فقط تهمت زدند و با تخریب دیگران سعی در اثبات خود بودند. جریان های قدرت در همه جای دنیا برای به قدرت رسیدن همدیگر را له می کنند. اینجا هم ماجرا همین است. من آقای افتخاری و صدای این هنرمند را دوست داشته و دارم. همیشه هم هر کاری از دستم بر بیاید برای ایشان میکنم.»

دکتر احمدی نژاد گفت: «شرایط سیاسی کشور در آن زمان جوری  بود که هر کسی که سعی داشت گرایشی به سمت دولت مردمی آن زمان داشته باشد، همه بلافاصله به او حمله می کردند. به خصوص عده ای می گفتند که جامعه هنری برای ما هستند و چرا یک هنرمند باید با آقای احمدی نژاد دست بدهد؟»

صدای استاد شجریان، صدای خاطرات ماست

رئیس جمهور پیشین ایران درباره بایکوت استاد محمدرضا شجریان در دوران ریاست جمهوری خود نیز گفت: «یکی از نواهایی که از کودکی در گوش ما بوده و هست، صدای استاد شجریان است. صدایی که صدای خاطرات ماست. ربنای ایشان را همیشه در زمان افطار همه گوش می دادیم و لذت می بردیم. ایشان از شخصیت هایی ست که بر گردن فرهنگ این مملکت حق دارد و خدمت های زیادی کرده است.»

وی گفت: «درباره دوران بایکوت آقای شجریان باید عرض کنم که  من تحت فشار ترین رئیس جمهور ایران بودم و بایکوت خود من هم از دوران ریاست جمهوری خودم اتفاق افتاد. خود من هم تحت فشاربودم واقعا. من به محدودکردن و محبوس کردن هیچ انسانی در زمین راضی نبوده و نیستم. جریانات غیررسمی همیشه میروند و کار خودشان را می کنند و بعد یک تابلو در مقابل آن می زنند و سعی دارند که آنرا به نفع جریانی خاص مصادره نمایند. آقای شجریان را سالها دوست داشتم. بعضی ها فکرمی کنند که وقتی یک نفر یک موضع سیاسی میگیرد، ما باید آنرا سرایت بدهیم به همه عرصه های انسانی. هر کس حق دارد در انتخابات به هر کسی که دوست دارد رای بدهد. ما می توانیم دوست باشیم ولی در مواضعی با هم اختلاف نظر داشته باشیم.»

به گزارش دولت بهار، متن کامل گفت‌و‌گوی صریح و متفاوت دکتر احمدی‌نژاد درباره موسیقی بدین شرح است:

بهمن بابازاده: سلام آقای دکتر احمدی نژاد. خیلی ممنون که این قرار گفتگو را پذیرفتید. صحبت های ابتدایی شما را می شنویم تا برویم سراغ سوالات.

دکتر احمدی نژاد: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة و النصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه.

من سلام می کنم به همه کسانیکه ما را می بینند یا صدای ما را می شنوند، امیدوارم گفتگوی ما مفید باشد.

بهمن بابازاده: این گفتگو قرار است که در بخش حوزه هنری شما باشد یعنی اصلا قرار نیست وارد فضاهای سیاسی شما بشویم. می خواستم بعنوان سوال اول درباره دورترین ذهنیتتان از موسیقی برای ما بگویید، دورترین آواهایی که در ذهنتان شماست چه بوده است؟

دکتر احمدی نژاد: موسیقی که در عالم جاری است. اصلا ما غرق در موسیقی هستیم. جهان یا موسیقی است که صدا است یا تصویر است. این عالم به این زیبایی، بطور پیوسته، همه موجودات در حال نواختن هستند. تپش قلب، نفس، امواج اندیشه. در روابط اجتماعی هم همین طور است. اگر دقت کنیم همه در حال نواختن هستند اما بطور طبیعی هر انسانی، زیباترین موسیقی که در اعماق جانش می نشیند، لالایی مادر است. این اولین موسیقی بیرونی است که انسان با آن مواجه می شود. آنقدر لطیف و زیباست و با فطرت انسان همخوانی دارد که آرامش می دهد و کودک با آن به خواب می رود. حالا انواع لالایی ها، در فرهنگ های گوناگون در اوج زیبایی است. موسیقی در واقع بخشی از هنر است و هنر خلاقیت و بازیابی و بازتولید زیبایی های جاری در هستی است. هنرمند موسیقی، هنرمند نقاش، مجسمه ساز، انواع هنرهایی که در عالم گسترش پیدا کرده، اینها زیبایی های موجود در عالم را که به ظاهر پنهان هستند و نمی توانیم ببینیم یا بخشی از آن آشکار و بخشی پنهان است، اینها را بازتولید کرده و در معرض استفاده همگان قرار می دهد و می تواند اعتراضی باشد. اعتراض به جریانات و رفتارهایی که در مقابل خواست فطری انسان ها برای اوج کمال، محدود کردن و له کردن انسانها، تحقیر انسانها، تحمیل به انسانها، تخریب شرایط اجتماعی، بگونه ای که آرزوها محدود شود، آرزوها از بین برود، استعدادها درهم شکسته شود، آن شوق و شوری که یک انسان بطور طبیعی باید داشته باشد، قرار می گیرند.

تک تک موجودات عالم در شوق و شور هستند. همه در حال رقص و پایکوبی هستند چون خلق شده اند، هستی پیدا کرده اند. این خیلی زیباست. انسان که بالاترین مخلوق است باید بالاترین رقص و پایکوبی را داشته باشد، بالاترین شوق و نشاط و زیبایی را از خودش بروز بدهد. اما وقتی این محدود می شود، اعتراض شکل می گیرد. حالا در مراتب دیگر، اعتراض به فقرها، تبعیض ها، فاصله طبقاتی ها، سوءاستفاده ها و ... که این می شود موسیقی اعتراضی، هنر اعتراضی. و هر هنری یا یکی از این هاست و یا تلفیقی از این هاست. بعضی ها گرایش به آن اعتلایی و آرزویی و شوقی دارند و بعضی دیگر می آیند به سمت اعتراضی اما همه اش یک جنس است.

بهمن بابازاده: جنبه های اعتراضی، خوشحالی، اندوه و عاشقانه موسیقی طبیعتا در دوره کنونی خیلی بسط پیدا کرده و جغرافیای بیشتری از مردم و جامعه را توانسته است درگیر خودش بکند. من می خواهم درمورد همین موضوع صحبت بکنید. تاثیر موسیقی در روزمره گی های انسان امروز...

دکتر احمدی نژاد: موسیقی موجب خیزش روح است. روح انسان آزاد می شود، به پرواز درمی آید، حرکت می کند، بزرگ می شود و همه عالم برای این است که روح انسان آزاد و بزرگ شود و تعالی پیدا بکند، گسترش پیدا بکند و موسیقی یک ابزار بسیار موثر و کارآمد در این زمینه است. تمام عالم همین است. شما در کنار یک رودخانه که می نشینید، چه چیزی روح شما را نوازش می دهد و آن را آزاد می کند؟ یک موسیقی زیبای جاری در طبیعت. یکدفعه انسان از خودش و محیطش جدا می شود و پرواز می کند و ابعاد دیگری پیدا می کند و البته این در عالم فراوان است. کار موسیقی این است که کشف کند و در اختیار قرار دهد که استفاده کنند. هر قدر انسان ها بزرگتر می شوند، هم ابعاد موسیقی گسترش پیدا می کند و هم نیاز بیشتر می شود. هر قدر جامعه انسانی رشد کند، نیاز بیشتری به هنر پیدا می کند، نیاز بیشتری به نماها و صداها و تصاویر پیدا می کند. ابعاد وجودیش گسترش پیدا میکند. یک وقتی یک بچه کوچکی، لالایی برایش کفایت می کند اما وقتی یک نوجوان شد، دیگر فقط با لالایی راضی نمی شود. این قدرت می خواهد، عظمت می خواهد، مهربانی می خواهد، شجاعت می خواهد، احساس خودباوری می خواهد، آزادی می خواهد، حق انتخاب می خواهد. اینجا دیگر فقط یک لالایی نمی تواند ابعاد وجودی روح او را تامین کند. نیاز به موسیقی های دیگری هست، شکل های دیگری از موسیقی باید باشد که آن خواسته ها را ارضاء بکند، تامین بکند و البته تشویق و تحریک هم بکند.

بهمن بابازاده: تعریفی که از موسیقی دارید مقداری شخصی کنیم در مورد جنابعالی، می خواستم بدانم خودتان چقدر از اوقات زندگیتان به موسیقی گوش می کنید و چه چیزهایی گوش می کنید و در دوره های مختلف زندگیتان بیشتر چه مواقعی موسیقی گوش می کردید و چه چیزی گوش می کردید؟ طبق صحبت های خودتان که فرمودید موسیقی بخش های مختلفی اعم از موسیقی شاد، غمگین، اعتراضی و ... دارد، می خواهم بدانم شما جزو مخاطبان کدام بخش، پارت و ژانر موسیقی بودید؟

دکتر احمدی نژاد: قبل از انقلاب زیاد بودند کسانیکه موسیقی را عرضه می کردند. ما در دوران نوجوانی و جوانی، گرایشمان بیشتر به سمت موسیقی های نسبتا اعتراضی بود. مثلا " بلبل شوریده ز کنج قفس درآ، نغمه آزادی نوع بشر سرا " برای ما خیلی جالب بود. یا مثلا داریوش، ستار... اینها در دوره ما بودند و در دوران نوجوانی و جوانی برای ما جاذبه داشتند. البته هنرمندان زیاد بودند، بنان، گلپا، ایرج، خانم ها بودند، آقاسی بود. اینها سبک های مختلف می خواندند، مردم هم گرایش های متفاوت داشتند و استفاده می کردند منتها ما در آن دوره داریوش و ستار را بیشتر گوش می کردیم.

بهمن بابازاده: بین اسامی که گفتید چند نفر برای من هم جذاب بود یعنی من می خواهم گستردگی ژانرهای آنموقع را مثال بزنم؛ از آقاسی گفتید تا داریوش. یعنی از نماد موسیقی خیابانی و شاد و مجلسی تا داریوش که نمادی از موسیقی اعتراضی در آن دوره بود. قبل و بعد از انقلاب اتهامات مختلفی را هر دو خواننده داشتند. آن دوره ظاهرا گستردگی بیشتری بین مخاطبان بوده یعنی همه راحت می توانستند هر چه که دوست دارند گوش کنند علیرغم اینکه شاید بعد از انقلاب، موسیقی بصورت کانالیزه شده در اختیار مخاطب قرار گرفت. سانسورها و برخی قضاوت ها در موردش. این تناقض و دوگانگی را برای ما باز کنید و در موردش صحبت کنید.

دکتر احمدی نژاد: ببینید؛ ما یک بحث کلی تری داریم که تنها به عرصه موسیقی محدود نمی شود. انسان ابعاد و استعدادهای بی نهایت دارد، این باید شکوفا شود. شکوفا شدن انسان و حقیقت انسان و هر ارزشی که ما در ذهنمان باشد عدالت، امنیت، آسایش، اخلاق، احترام، بزرگ شدن انسان، علم و دانش و... همه اینها در سایه آزادی و حق انتخاب انسان است. یعنی حق انتخاب را از انسان بگیری دیگر فرقی با بقیه موجودات ندارد و کارهایش هم ارزشی ندارد. کسی که بدون آنکه خودش انتخاب کند، صدتا کار خوب انجام بده، چه ارزشی دارد؟ یک اسلحه بگذارند روی سر و بگویند زندگیت را ببخش، چه ارزشی دارد؟ یا به عکس! یک کار خلافی را انجام بدهد، آن هم برای من ضد ارزش نیست چون در شرایط اجبار است.

ببینید؛ هر عملی باید در انسان یک تاثیری بگذارد، هر تصمیمی باید در انسان یک تاثیری بگذارد، انسان را رشد بدهد، شکوفا و بزرگ کند. این تاثیر در سایه انتخاب آزاد است و الا مجازات کردن و پاداش دادن، بدون آزادی معنا دارد؟ رشد یا سقوط، بدون آزادی معنا دارد؟ ندارد. متاسفانه در طول تاریخ جوری بوده است که یک عده ای حالا برای اینکه اداره کنند یا مسلط باشند یا خودشان را برتر می دانند، همیشه سعی کردند سبک های خاصی را در جامعه غالب کنند!

بهمن بابازاده: به این بخش از صحبت های شما بطور جدی می پردازم. درمورد حق انتخاب، فرمودید در دوره های مختلف که درباره انسان ها از سوی حکومت ها بعضا انجام میشده. آن دوره "آمنه" با صدای آقاسی همه گیرترین کار دوره نوجوانی یا جوانی شما بوده، از آنطرف "داریوش با شقایق" و حتی "ویگن" من فکر میکنم جزو مشاهیر آن دوره ای بودند که شما نوجوانی و جوانی خود را در آن گذراندید، از آنجایی که قرار است این گفتگو کمی وارد فضای شخصی شما بشود، می خواهم بدانم از آن دوره "آمنه آقاسی" یا "شقایق داریوش"، "ستار" و "ویگن"، انتخاب هایتان بیشتر حول و حوش کدامیک از موضوعاتی بوده که این دوستان آن زمان اجرا می کردند؟

دکتر احمدی نژاد: توضیح دادم. من آمنه قاسی را هم گوش داده ام ولی گرایش ما آن زمان به سمت موسیقی اعتراضی بود. شاید این بیشتر بخاطر سن یا شرایط سیاسی اجتماعی است که حالت اعتراضی بیشتر برای ما جاذبه داشت. خوانندگان زیادی بودند که برخی از آنها نامشان در خاطر من نیست و البته آن زمان هم محدودیت هایی بود، اینجور نبود که محدودیتی نباشد. آنها هم می خواستند مردم به یک شکل خاصی زندگی کنند یعنی اینگونه نبود که شما بتوانی موسیقی اعتراضی را به صراحت و شفافیت بیان کنی یا حرفت را در غالب موسیقی بزنی. به تلویح و کنایه و خیلی رقیق! ولی چون فضا جوری بود که ما از یک کلمه خودمان هزاران داستان می گرفتیم. همیشه همین طور است. یعنی عده ای هستند که فکر می کنند خودشان بهترینند و فکر می کنند دیگران هم باید مانند آنها باشند. در حالی که ما هیچ قالب خالی ظاهری خاصی نداریم که بگوییم این بهترین است. موسیقی ها عرضه می شود و بعد کدام خوب است و کدام بد! اصلا موسیقی و بد و خوب یعنی چه؟ تقسیم بندی من اینگونه بود که اعتراضی است، شاد است، اعتلایی است و یا... خود فرد باید تشخیص بدهد که کدام موسیقی برایش خوب است و کدام بد است. ممکن است من گوش کنم و مرا پژمرده کند ولی فرد دیگری گوش کند و نشاط پیدا کند. خب وقتی پژمرده می شوم، یکی دیگر را گوش میکنم. انتخاب با خود من است. این خیلی مهم است. تشخیص با خود فرد است اما اینکه ما یک قالب بیاوریم و بگوییم شما باید این را گوش بدهید و آن را گوش ندهید و بعد یک عده بگذاریم و بگوییم هر کس که می خواهد تولید کند باید از اینها اجازه بگیرد. خب اینها چه کسانی هستند خودشان!؟ چرا باید از اینها اجازه گرفت!؟ این حق از کجا آمده است!؟ بحث من خیلی مبنایی است. ممکن است فردی در طول عمرش هیچ موسیقی رسمی به معنای ضبط شده یا کسی می خواند گوش نکند.

بهمن بابازاده: من می گویم اصلا مفهومی بنام موسیقی رسمی فقط در ایران وجود دارد. موسیقی سلیقه است. هیچکس نمی تواند سلیقه خودش را به دیگری تحمیل کند.

دکتر احمدی نژاد: همه هنرها همین هستند، زندگی همین است. مثل معماری است. شما می توانید تحمیل کنید و بگویید که الا و بالله تو باید معماریت را اینگونه بچینی؟ یا مثلا مو. خب مو زیبایی است،  یکی می خواهد بزند بالا، یکی می خواهد بزند بغل، یکی می خواهد آن ها را بلند بگذارد، دیگری می خواهد فرق بگذارد، این تشخیص خود فرد است. مگر می شود ما یک کادری درست کنیم؟ جامعه پادگان و سربازی که نیست! در پادگان همه باید یک شکل خاص داشته باشند. آن شاید برای گروه های نظامی مفید باشد، برای نظامی گری اما در جامعه مگر می شود؟ ما هفت و نیم میلیارد انسان داریم با بی نهایت سلیقه، بینهایت آرزو، با انسانهایی که دائما در حال تحول هستند یعنی خودشان دارند تغییر می کنند. دایره خواسته ها، سلایق و نوع نگاهشان دارد تغییر می کند. مگر می شود یک قالب درست کرد؟

بهمن بابازاده: از سال 84 تا سال 92 رئیس جمهور، جمهوری اسلامی ایران شدید. رئیس جمهوری که قبلا داریوش گوش می کرده و وارد فضایی شده که به هر حال در آن دوره بایکوت عجیب و غریبی در حوزه هنر بصورت خاص در موسیقی وجود داشت. فرآیندی که به هرحال نوع اظهار نظر شما درمورد اهالی موسیقی و خود موسیقی و چهره های جنجالی و اتفاقاتش را هم تحت تاثیر قرار داده. می خوام با اجازه شما وارد آن دوره کاری شما بشوم و اتفاقاتی که آن زمان افتاد و برای هر کدام از مباحث یک موسیقی یک دقیقه ای گوش کنیم و بعد با هم وارد بحث شویم.

دکتر احمدی نژاد: مرد تنهای شبم، صد قصه مانده برلبم...

بهمن بابازاده: حبیب محبیان شاید جنجالی ترین پرونده دوره کاری شما بود که هیچوقت هم درموردش صحبت نکردید حتی مشاوران و مشاوران مطبوعاتی و رسانه ای شما. خیلی کم حرف زده شده. یک بار معاون هنری وزارت ارشاد آمدند و صحبت کردند. آقای احمدی نژاد ماجرای حبیب از کجا شروع شد؟ چگونه اینقدر بزرگ شد؟ ماجرای بازگشتش به ایران، تحت نظر و فرمان شما اتفاق افتاده بود؟

دکتر احمدی نژاد: ببینید؛ باز باید به متن قبلی برگردیم. وقتی یک عده ای خودشان را اصل و معیار می دانند و می خواهند آن را اعمال کنند، با استفاده از قدرتی که در اختیارشان قرار گرفته، عرصه های گوناگون دچار مشکل می شود. آقای حبیب به نظر من یک انسان وارسته و عارف، انسان بسیار اخلاقی و موسیقی هایش هم بسیار موسیقی های فاخر و بدرد بخور بود. دقیقا حالت یک انسانی که مورد ظلم قرار گرفته، از وطنش فاصله گرفته و اینها را به زیبایی بیان می کند. ایشان درخواست داد که به ایران بیاید. گفتم خب چه اشکالی دارد، خب بیاید. البته من تا آن زمان هیچ موسیقی از ایشان گوش نکرده بودم و تا روزی که از دنیا رفت. من گفتم او یک انسان آزاد است و حق دارد به وطنش برگردد. حالا من که نگاهم بالاتر است. معتقدم انسان آزاد است هر جایی را که می خواهد بعنوان وطن خود انتخاب کند. کل زمین مال همه است. این تقسیم بندی ها چگونه درست شده است؟ در طول زمان، اصحاب قدرت با هم دعوا کردند و خط کشیدند و آدمها را از هم جدا کردند و "من" درست کردند. خب برگردد وطنش، چرا نباید برگردد؟ یک عده ای در ایران هستند که من نمی دانم در فکرشان چه هست! بنظرم آدم های جاهل، تنبل و خودخواهی هستند. حالا اینکه از غیر هم تاثیر می پذیرند، من الان نمی توانم به صراحت بگویم ولی بعضی جاها چرا آدم می بیند کسانی خودشان را مجهز کردند که همه چیز این کشور را متلاشی کنند.

اگر فرهنگ یک کشور آسیب ببیند، هیچ چیزی درست نمی شود. امکان ندارد شما در عرصه فرهنگی لنگ بزنید و بعد بخواهید اقتصاد را درست کنید. با چه می خواهید درست کنید؟ با آدمها. آدمها در کجا تنفس می کنند؟ در فرهنگ. با چه چیز انگیخته می شوند؟ با فرهنگ. با چه چیزی متحد می شود؟ با فرهنگ. با چه چیزی هدفمند می شود؟ با فرهنگ. کار می کنند، تلاش و فداکاری می کنند. همش بحث فرهنگ است. اینجا لنگ می زنیم، اینجا تکلیف معلوم نیست، باید اقتصاد را درست کنیم، با فساد مبارزه کنیم. مگر می شود با فساد مبارزه کرد؟ مبارزه با فساد یعنی چه؟ فساد زاییده دو عنصر است. یکی صدماتی که در عرصه فرهنگ وارد شده و دوم ساختارها و تنظیماتی که ما درست کردیم برای اداره که انسانها را محدود کرده است و قدرت و ثروت را تمرکز داده و فساد درست شده. خب بخش اصلی اش بخش فرهنگ است. یک عده ای هستند که من نمی دانم با چه تفکری! می گویند نخیر ایشان نباید بیاید. فقط ایشان نیست، موارد متعددی بوده که من گفتم باید بیاید، شما به چه حقی می گویید نباید بیاید؟ وقتی در مقابل برخورد رئیس جمهور قرار گرفته اند گفتند باشد ولی به آن شخص زنگ میزدند و می گفتند حق نداری بیایی!

بهمن بابازاده: تمام قدرت ها در تمام حکومت ها از هنر و بصورت خاص از موسیقی برای تلطیف فضای اجتماعی استفاده می کنند. حالا ما در ایران یک دسته بندی اشتباهی را داشتیم اعم از هنرمند داخلی و هنرمند لس آنجلسی که این باعث شده دوگانگی ایجاد شود و قضاوتهای متفاوتی را موجب شود. شما با این دسته بندی کلا موافق هستید؟

دکتر احمدی نژاد: من کلا مخالفم. اصلا دسته بندی برای چه بوجود آمده؟ چرا بوجود آمده؟ من می گویم این اصلا اصالت ندارد چون اصل بر این است که انسانها با هم باشند، کمک و یار هم باشند، به همدیگر نشاط بدهند، با هم زندگی کنند. ما باید با هم زندگی کنیم. انسان موجودی است که در اجتماع زندگی می کند، اصلا انسان بدون اجتماع معنا ندارد و همه باید کمک کنیم برای اینکه فضای اجتماعی، فضایی انسانی و زیبا و لطیف بشود. چرا باید جدا بشویم؟ سلیقه های گوناگون هست، هر کسی هر چه خواست انتخاب می کند. جالب است که آن عده قلیلی هم که این محدودیت ها را می گذارند، خودشان هم نمی فهمند چه می کنند و جاهل هستند. اصلا نمی دانند موسیقی چیست! و تنبل است، نمی خواهند برود برای دانستن. و اگر ماموری است برای امنیت، نمی رود با نرم افزار، امنیت را برقرار کند. یعنی با رضایتمندی مردم، امیدواری مردم و با اتحاد مردم. فقط با نفی و برش و ممانعت! نتیجه اش معکوس می شود دیگر. ما گفتیم بیاید ولی آنها زنگ می زنند و می گویند نیایی که اگر بیایی پدرت را درمی آوریم!

یک خانم هنرمندی رفته بود اروپا و هالیوود و مثلا بدون حجاب برای گرفتن جایزه با آقایی دست داده بود، به او گفته بودند حق نداری برگردی ایران. گفتیم آقا چرا حق ندارد بیاید؟ اینجا وطنش است، حالا که ما به حکومت رسیده ایم، مالک مملکت نشده ایم که! مگر ما مالک مملکت هستیم؟ ما نماینده مردم هستیم برای اینکه ببینیم مردم چه می خواهند، در خدمت آنها باشیم. گفتند نه، نباید برگردد. من آنقدر پافشاری کردم و نوشتم به وزیر که یعنی چه؟ باید برگردد. برای چه می گویید نباید برگردد؟ او رفته برای سفری چند روزه، آنجا هزاران مشکل پیدا می کند. چه بسا آنجا پولی نداشته باشد که بخواهد خانه ای برای زندگی اجاره کند. من فشار می آوردم، به من می گفتند چشم ولی به او زنگ می زدند و می گفتند اگر بیایی در فرودگاه بازداشت می شوی! بالاخره بنده خدا نیامد! و این جزو خاطرات تلخی ست که من هر بار یادش می افتم واقعا غصه دار می شوم. که یک انسان با شخصیت را با یک رفتار غلط امنیتی، شخصیتش را خرد کردیم.

بهمن بابازاده: این نگاه ایدئولوژیکی که شما در سال 99، دارید درموردش صحبت می کنید، در دوره ریاست خودتان چقدر سعی کردید اجرایی شود و چقدر فکر می کنید موفق بودید؟

دکتر احمدی نژاد: ساختارهای اجرایی ما بسیار پیچیده است و کارها دست یک نفر نیست. اجازه بدهید یک خاطره بگویم برای اینکه بدانید داستان چگونه است. یک روز داشتیم کار می کردیم که یکی از دوستان زنگ زد و گفت یک کنسرتی در وزارت کشور قرار بوده برگزار شود، بلیط فروختند و الان که مردم آمدند و می خواهند وارد سالن شوند، کسی را راه نمی دهند. آنهایی که برای اجرا آمده بودند اتفاقا مسلمان هم بودند و برای پیامبر هم می خواستند بخوانند. کنسرت هایشان مثلا 10 هزار یا 20 هزار نفر همه با هم می خواندند و تکرار می کردند یعنی کنسرتش خیلی هیجانی و پرنشاط بود. ما سریع به دو نفر از دوستان زنگ زدیم که بروید و ببینید آنجا چه خبر است!

دیدیم اینها یک گروهی هستند که از ارشاد مجوز هم گرفتند، آمدند بلیط فروختند، لحظه ای که می خواهند اجرا بکنند، مامور آمده، کسی را راه نمی دهد و می گوید رئیس جمهور گفته است باید لغو شود! ما گفتیم این دیگر خیلی نامردی است! من که اصلا روحم خبر ندارد بعد هم بالاخره به اینها مجوز دادید و بلیط فروختید، مردم آمدند. ما غیر از اینکه باید به فرهنگ، موسیقی و هنر احترام بگذاریم، باید به قول و تصمیم خودمان احترام بگذاریم. ولی مانع شدند و اجازه ندادند! من دیدم خیلی بد شد، بالاخره یک گروهی از اندونزی آمده اند اینجا و خبرهایش را در رسانه ها منتشر کرده است و حالا ممنوع کرده اند. من آنها را دعوت کردم، آمدند. یک جوانی بود، شاید هم تیپ شما با مادر و خواهرش. آمدند و چقدر هم باشخصیت، فهیم و عمیق. توضیحاتی دادند و یکسری از سیدی هایش را داد و ما همانجا نگاه کردیم. من از آنها عذرخواهی کردم و گفتم بالاخره اینجا اینگونه است!

بهمن بابازاده: برای اینکه بحث آقای حبیب را ببندیم دو مبحث باقی مانده. اول؛ آیا ماجرای کنسرت آقای حبیب در استادیوم آزادی به نفع کاندیداتوری شما در دور دوم ریاست جمهوری شما صحت داشت و طبق صحبت خودتان اجازه برگزاری آن کنسرت را یکسری افراد ندادند یا اینکه این موضوع کلا موضوع رسمی و درستی نبود؟

دکتر احمدی نژاد: من همچین چیزی را نشنیدم تا الان. ببینید؛ ما اصلا مدل کارمان اینگونه نبود. مدل کار ما در انتخابات اینطوری نبود.

بهمن بابازاده: به این موضوع هم می رسیم که شما اصولا هیچوقت به سمت چهره ها نرفتید، علی الخصوص چهره های موسیقی. این یک بحث جدی است که در ادامه به آن می پردازم. سوال آخر من درمورد آقای حبیب، نامه ای است که از شما دقیقا در روز خاکسپاری آقای حبیب منتشر شد. شیطنت یکی از خبرگزاری ها که ظاهرا یکی از دوستان شما یا عوامل شما در دفتر، آن نامه را به دست آن خبرگزاری مخالف جناح فکری شما رسانده بود و دقیقا در روز خاکسپاری، آن نامه منتشر شد. نامه ای که شما در بالا پاراف کرده بودید که برای فعالیت هنری آقای حبیب لطفا همکاری های لازم صورت پذیرد و خطاب به وزیر وقت ارشاد هم نوشته بودید. در مورد آن نامه صحبت می کنید و آن تمایل شما برای شروع فعالیت های آقای حبیب؟

دکتر احمدی نژاد: بله! ایشان برگشته بود و نامه ای به من نوشت و من گفتم اجازه بدهید فعالیت کند، کمک کنید، چرا مانع می شوید! ما حق ممانعت نداریم، باید کمک کنیم. یک هنرمندی است که می خواهد اثری را تولید کند، چه باید بکنیم؟ برمیگردد به آن حرفی که زدم. یک عده نشسته اند و می گوید نه! این پول دست من است و باید با سلیقه من تولید کنید! این اشکال دارد. مگر ما که آموزش و پرورش می گذاریم، بچه ها را از هم جدا می کنیم؟ علم را به بچه ها می آموزیم. علم که بالاترین قدرت است. بچه ها را تفکیک می کنیم؟ وظیفه حکومت این است که شرایط را برای همه سلیقه ها فراهم بکند.

بهمن بابازاده: داستان حبیب را با مرگ تراژیک او ببندیم. من هفده ساعت بعد از فوت ایشان، روی همان فرشی که ایشان فوت کرد، با همسرشان گفتگوی ویدئویی گرفتم و منتشر هم شد. ایشان جمله عجیب و غریبی را عنوان کردند که حبیب صبح ساعت 4 بیدار می شد و به ویلایش در رامسر می رفت و می رفت بالای یک جعبه و برای درختان کنسرت برگزار می کرد. حبیب دق کرد آقای احمدی نژاد. مثل فرهاد مهراد، مثل فریدون فروغی. در ادامه جریان دق کرده های موسیقی در ایران، حبیب آخرین گزینه ای بود که این اتفاق برایش افتاد. همسر آقای حبیب در آن گفتگو گفت که باعث و بانی این اتفاق را نمی بخشم که باعث شد حبیب دق کند. در روز تشییع ایشان خیلی ها انتظار داشتند که شما بیایید ولی تشریف نیاوردید و بعدها برداشت به این شد که شما در اعتراض به آن جریانی که اجازه فعالیت به ایشان را ندادند، تشریف نیاوردید. بحث حبیب را با پاسخ شما ببندیم.

دکتر احمدی نژاد: اینکه می گویند او دق کرد را من واقعا نمی دانم که بگویم واقعا همین گونه است اما هر انسان آزاده ای خیلی غصه می خورد که از یک حق طبیعی محروم شود. اصلا آدم ظلم را می بیند غصه می خورد. به نظرم به او ظلم شد و من به این موضوع معترض بودم، هم آن زمان و هم الان معترضم. اجازه بدهید یک خاطره دیگر بگویم برای اینکه اینها مسائل را روشن می کند. یک روز من مسئول انتظامی را صدا زدم و گفتم چه خبر است؟ این ماشین هایی که در خیابان راه انداخته اید و خانم ها و دختران را میگیرید؟ این یعنی چه؟ او دائم سعی کرد توجیه کند. من گفتم این غلط است، من مخالف این کار هستم، شما حق ندارید این کار را بکنید. می رفتند افراد را می گرفتند و برخورد می کردند و می گفتند دستور رئیس جمهور است! اینهایی که می گویم همگی مستند است و بعد رسانه ها را هم پر می کردند که دستور احمدی نژاد است! بعد همان ها آلبوم هایی را درست می کردند و عکس یک تعداد از خانم هایی که یک مقدار غیرمتعارف می آمدند بیرون را می بردند قم پیش علما و می گفتند ببینید ما می خواهیم با اینها برخورد کنیم، احمدی نژاد مخالف است! یعنی یک کار کاملا سیاسی نه کار فرهنگی! من می گفتم حداکثر کاری که شما می کنید این باشد که یک جزوه هایی درست کنید و آن چیزی را که می خواهید بگویید با استدلال، به همراه یک شاخه گل به هر کس که می خواهد بدهید. این را هم به شما بگویم در دوره ما کمترین لغو کنسرت را داشتیم.

بهمن بابازاده: به این موضوع خیلی جدی می پردازیم. اگر موافق باشید یک موسیقی دیگر را گوش کنیم.

دکتر احمدی نژاد: آقای علیرضا افتخاری از اصفهان. البته من آن آهنگ "من هم ای یاران تنها ماندم" آن را بیشتر دوست دارم و می پسندم. همش خوب است. علیرضا افتخاری جزو هنرمندان خوب کشور است و خدمات زیادی به فرهنگ و موسیقی کشور کرده است.

بهمن بابازاده: هفده مرداد سال 89 آن اجرای جنجالی برای روز خبرنگار. در فیلم هایی که منتشر شد و آن چیزی که ما و مردم دیدیم این بود که ایشان بعد از اجرا از استیج پایین آمدند و به سمت شما آمدند و شما را در آغوش گرفتند. یک آغوش خیلی جنجالی که بعدها رسانه های داخلی و خارجی نوعی از آن برداشت کردند که باورپذیری و باورناپذیری آن عجیب و غریب است. در ابتدا درمورد آن روز لطفا برای ما بگویید که اصلا چه اتفاقی افتاد که بعد این تفسیرهایی که خود آقای افتخاری در اختیار رسانه ها قرار دادند، چقدر باعث حمله هم به شما و هم به ایشان شد!

دکتر احمدی نژاد: آن روز، روز بسیار عادی بود یعنی مراسمی بود، ایشان هم آمدند. من همه را دوست دارم و با همه مردم همیشه این کار را می کنیم. ایشان هم یک هنرمند خوب کشور ما هستند. طبیعی بود که آمدند و آن اتفاق می افتد. من آنقدر تصویر دارم که با کشاورز و کارگر و معلم و استاد دانشگاه و کارمند و راننده و ... همدیگر را در آغوش کشیدیم. برای اینکه من همه را دوست دارم، همه هفت و نیم میلیارد انسان را از صمیم جان دوست دارم. آن روز اتفاق عجیب و غریبی نیفتاد. ایشان هم یک هنرمند است، اجرا کرده و بعد آمدند و همدیگر را در آغوش کشیدیم منتهی آن جریاناتی که می خواهند تصویرسازی بکنند، آن را جنجالی کردند و بعد هم گفتند ایشان تحت فشار قرار گرفته است و مسائلی برایش ایجاد شده، من از آنها اطلاعی ندارم، بنظرم مهم هم نیست. من می گویم مهم آن است که بیماری های جامعه را درمان کنیم. اینکه شما دنبال قدرت سیاسی هستی، چرا به دیگران تهمت می زنی!؟ چرا با تخریب دیگران می خواهی خودت را اثبات کنی!؟ خودت را اثبات کن. چه داری، همان را بگو. همش دیگران بد هستند و ما خوبیم! الان شما تلویزیون را ببینید. همش می گویند همه دنیا بد هستند یا از ما بدتر هستند! این خط غلط است. من در نامه مفصل خودم نوشتم این غلط است، حالا که همه بد هستند ما خوبیم؟ ممکن است همه بد باشند و ما بدتر باشیم. همه بد باشند، ما هم بد باشیم.

جریانات قدرت در کل دنیا همینگونه هستند. شما در آمریکا ببینید؛ حزب جمهوری خواه و دموکرات همدیگر را برای قدرت له می کنند. اینجا هم متاسفانه همان است. من آقای افتخاری را واقعا دوست دارم، صدایش را دوست دارم و ایشان را برای فرهنگ کشور مفید می دانم و هر کجا کاری از دستم بربیاید که کمکی کند برای توسعه کار ایشان، حتما این کار را می کنم. برای همه البته نه فقط ایشان.

بهمن بابازاده: شما یک دیالوگ معروفی داشتید در مناظره های انتخابات دور دوم ریاست جمهوری تحت عنوان "بگم؟ بگم؟" این دیالوگ شما خیلی معروف و همه گیر شد و واکنش های مختلفی را داشت.

دکتر احمدی نژاد: بله این هم داستانی است دیگر! ما یک بار در مناظره سوال کردیم که اگر بعدا سوال کردند، نگویند چرا گفتی! از همان فرد محترم سوال کردم که این را من بگویم؟ و وقتی گفتند بگو، ما هم گفتیم. منتهی گفتند دائم می گوید بگم بگم! بالاخره بیشترین حرفها را من زدم که، منتهی نه هر حرفی! دو بار صحبت کردیم، کشور را بهم ریختند. یکی در مناظره و یکبار هم در مجلس. اصلا تمام اعتراضشان به من این است که تو چرا همه چیز را به مردم می گویی! چرا مردم را در جریان می گذاری! واقعا اعتراض می کردند، آن هم حضوری! می گفتند تو با چه حقی مردم را در جریان همه چیز می گذاری! یک بار هم به من اعتراض کردند که تو چرا وزرا را قبل از اینکه به مجلس بفرستی، به مردم گفتی! گفتیم این وزرا هم برای مردم هستند که. یا اینکه چرا این موضوعات می رود در کشور می چرخد، مثلا هدفمندی را توضیح می دهی، بعد می آوری به ما می دهی! گفتم خب اول باید برای مردم توضیح بدهم دیگر. ما تقریبا چیز پنهانی از مردم نداشتیم.

بهمن بابازاده: آقای احمدی نژاد، این سوال، سوالی نیست که بشود براحتی از آن گذشت چون آقای افتخاری در گفتگوهایشان گفته اند که طناب دار خریدم، به دخترانم حمله شده، می خواستم خودکشی کنم. اصلا تفاسیری که ایشان مطرح کردند آنقدر عجیب و باورنکردنی است که خیلی ها انگ اغراق به ایشان می زنند. می خواهم از شما بپرسم در آن لحظه در آغوش کشیدن شما از سمت آقای افتخاری یا ایشان از سمت شما، دقیقا نمی دانم! چه جملات و صحبتهایی بین شما عنوان شد؟

دکتر احمدی نژاد: من یادم نمی آید. بالاخره در حد خوش و بش بود و چیز خاصی وجود نداشت ولی بنظرم باید با ایشان صحبت کنید تا توضیح بدهد و الا من اطلاعی ندارم اما شرایط سیاسی کشور را می دانستم که یک عده ای هستند که هرکس بخواهد یک گرایشی به سمت دولت آن زمان داشته باشد، شروع به حمله به آن می کنند. نمی دانم واقعا اینها چه کسانی بودند! بخصوص عده ای می گفتند جامعه هنری مال ما هستند، چرا یک هنرمند باید با احمدی نژاد دست بدهد. این همان اخلاق غلط است.

بهمن بابازاده: کار بعدی که می خواهم گوش کنید از تاریخ سازترین آثار تاریخ موسیقی ایران است که شاید تبدیل به یک جریان یا ایدئولوژی شد حتی. این را گوش کنید بعد راجع به آن صحبت می کنیم.

دکتر احمدی نژاد: خدا ان شاءالله به آقای شجریان سلامتی بدهد. بالاخره ایشان استاد هستند. یکی از آن نواهایی که ما از بچگی در گوشمان هست، نوای استاد شجریان است. زمان افطار همه ربنای ایشان را گوش می کردند. "چند خوردی از طعام و از شراب" از مولوی می خواندند. ایشان هم از شخصیت هایی هستند که حق دارند برگردن فرهنگ و هنر و موسیقی کشور. ایشان خیلی خدمت کردند.

بهمن بابازاده: سه کلیدواژه خیلی مهم در مبحث قبلیتان استفاده کردید. آرمان، آزادی و صداقت. دوران بایکوت استاد شجریان در دوران کاری جنابعالی اتفاق افتاد و این بایکوت به جایی رفت که خیلی واکنش زا شد. آقای شجریان سال 88 "تفنگت را زمین بگذار" را خواند. مردم و اجتماع را به آرامش دعوت کرد، به همنشینی و صحبت و به گفتمان اما این بایکوت آقای شجریان هیچ وقت تمام نشد. آقای روحانی در سرود انتخاباتی خودش از صدای ایشان استفاده کردند اما این بایکوت همچنان ادامه پیدا کرد تا روزگار ناخوش امروز ایشان. درمورد آقای شجریان و بایکوت ایشان لطفا صحبت کنید که استارت آن از دوران کاری جنابعالی آغاز شد.

دکتر احمدی نژاد: راستش بایکوت خود من هم از دوران خودم اتفاق افتاد! شاید تحت فشارترین رئیس جمهور تاریخ ایران و رئیس دولت تاریخ ایران من بودم. خود من هم تحت فشار بودم. یک جمله به شما بگویم؛ من به محدود کردن، محبوس کردن و ممنوع کردن هیچ انسانی در کل کره زمین راضی نیستم و هرگز نبودم. منتهی توضیح دادم ارتباطی به ما نداشت. البته یک عده می آیند پوشش می دهند. گفتم کنسرتی که خودشان گذاشتند، بلیط فروختند و بعد می گویند رئیس جمهور گفته است لغو شود! من می گویم آخر شما در مغزتان چه می گذرد، من که روحم خبر ندارد. البته من با آن مسئولین برخورد کردم، سال 87 بود. گفتم اگر از جای دیگری به شما گفتند خب بگو. من جزو کسانی هستم که معتقد هستم که همه چیز باید شفاف باشد. هر کس هر اقدامی می کند باید مسئولیتش را بپذیرد، هر حرفی که میزند باید مسئولیتش را بپذیرد چون مال همه است منتهی جریانات غیررسمی می روند کارشان را می کنند و بعد تابلوی دیگری می زنند جلویش. من آقای شجریان را دوست داشتم و دارم. برخی تصور می کنند اگر کسی موضع سیاسی خلافی گرفت، ما باید این را سرایت بدهیم به همه عرصه های انسانی. در امور سیاسی آزادی است و هر کس حق دارد در انتخابات به کس که دوست دارد رای بدهد و اظهارنظر بکند. به صرف این موضوعات، باید دوستی ها را قطع کرد؟ ما می توانیم دوست باشیم و در مواضعی هم یکی نباشیم، چه اشکالی دارد؟ مثال ساده اش این است که یکی رنگ آبی می پسندد و یکی قرمز. یکی این تیم را می پسندد و یکی تیم دیگری را. این به معنی دشمنی نیست. هم این تیم خوب است و هم آن تیم. هر دویشان برای کشور لازم هستند، برای فضای نشاط و ورزش خوب است. با هم دوستیم ولی من دلم می خواهد این تیم گل بزند و دیگری می خواهد آن تیم گل بزند. انتخاب حق هر کس است. اینها که نباید موجب کدورت و فاصله بشود. ولی یک عده در این می دمند و کسانی را که همچین اعتقادی ندارند را متهم می کنند. واقعا خیلی از حرفهایی که خیلی ها علیه من گفته بودند، من هیچوقت نشنیدم. بعدا یکی می آمد و می گفت فلانی اینگونه گفته است و من می گفتم من نشنیدم، من دوستش دارم حتی اگر گفته باشد، اشکال ندارد. او حق دارد اظهارنظر کند.

اتفاقا این آهنگی که آقای شجریان خوانده است "تفنگت را زمین بگذار" آرمان من است. من معتقد هستم که کل کارخانه های اسلحه سازی جهان باید ریشه کن بشوند. اصلا سلاح برای چیست؟ برای کشتن و زورگویی. انسان ها منطق و زبان دارند، انسانیت و حس دوستی دارند، با هم تعامل می کنند. و این به نظرم جزو زیباترین آهنگ هایی است که ایشان خوانده اند. فقط مربوط به ایران هم نیست، خیلی عمیق تر است. کل جهان باید اسلحه را زمین بگذارد. حالا ایشان کسالت دارند، باید دعا کنیم خدا ان شاءالله سلامتی کامل به ایشان و به همه بدهد. همان زمان معاون من به دیدن ایشان رفت. آقای مهندس مشایی به دیدن ایشان رفتند. ما با کسی مرز درست نکردیم. چرا باید مرز درست کنیم؟ ما باید مرزها را برداریم.

بهمن بابازاده: این موضوع تاکنون جایی عنوان نشده است تا اینجا که من می دانم.

دکتر احمدی نژاد: حالا من عنوان کردم. الان این سیری که ما از بعد از پیروزی انقلاب به این سمت داریم طی می کنیم، حجم موسیقی اعتراضی دارد غلبه می کند.

بهمن بابازاده: موسیقی بعدی را گوش کنید.

دکتر احمدی نژاد: آقای محمد اصفهانی، همشهری آقای افتخاری هستند. ایشان هم همین طور هستند جزو هنرمندان بسیار خوب کشور هستند و آثار بسیار خوبی دارند. البته در بین آثار ایشان من "جامه احرام" ایشان را خیلی می پسندم.

بهمن بابازاده: در موسیقی مثل اینکه حرفه ای هستید.

دکتر احمدی نژاد: نه واقعا حرفه ای نیستم. چون من مشغله زیاد دارم ولی جامه احرام ایشان را من می پسندم، ممکن است دیگران آثار دیگرش را بپسندند. ایشان هم به فرهنگ و موسیقی کشور بسیار خدمت کردند.

بهمن بابازاده: مهر 88 اختتامیه جشنواره رسانه های دیجیتال، سایت تابناک یا انتخاب، تیتر زدند که محمد اصفهانی در اعتراض به حضور آقای احمدی نژاد به مراسم، اجرای خود را لغو کردند. این اتفاق، در ادامه کدام سری از آن جریان هایی که علیه شما بود، رخ داد؟ آقای اصفهانی بصورت شخصی یک مشی سیاسی جداگانه ای از شما داشته است؟

دکتر احمدی نژاد: من چیزی یادم نمی آید. ما جلساتی را در خدمت ایشان بودیم. در وزارت کشور نشستیم و ایشان هم به اجرا پرداختند ولی این مورد را من یادم نمی آید. شاید خبرش را به من ندادند. به هر حال همه آزادند، ما نمی خواهیم برای کسی محدودیت ایجاد کنیم، تحمیل نباید برای کسی باشد.

بهمن بابازاده: یک اصفهانی دیگر؛ نصرالله معین، ملقب به معین که در دولت شما باز هم صحبت هایی مبنی بر پیگیری و موافقت شما و حتی اصرار شما برای بازگشت ایشان به ایران منتشر شد ولی باز هم به نتیجه نرسید. چه اتفاقی افتاد؟

دکتر احمدی نژاد: همان مدل است دیگر. من یادم هست که ایشان راجع به "کسی که گندم می کارد، خودش نباید گرسنه باشد" "کسی که قالی می بافد نباید روی حصیر بنشیند" که من در مجلس این را خواندم بعنوان اعتراض. حالا من جزئیات آن در خاطرم نیست ولی همان ماجراهای تکراری است دیگر. امیدوارم به جایی برسیم که اراده مردم در کل دنیا حاکم شود.

بهمن بابازاده: خیلی ها آن صحبت شما را که بخشی از ترانه معین را خواندید مبنی بر این دانستند که شما علاقه ویژه و شخصی زیادی به معین دارید یعنی معین جزو انتخاب های شخصی شماست. آیا این موضوع صحت دارد؟

دکتر احمدی نژاد: اصلا اینگونه نگاه نکنید. من همه را دوست دارم. الان اکر تفکیک کنیم شاید خوب نباشد.

بهمن بابازاده: برگردیم به اتفاقات تلخ و تند سال 88. یک اثر، خیلی همه گیر شد، خیلی در جریان اعتراضی آن سالها، مورد توجه برخی افراد داخلی و عمدتا رسانه های خارجی قرار گرفت. خواننده این اثر بعد از انتشار آن از ایران خارج شد و بازتاب های مختلفی را داشت. اول کار را گوش کنیم و بعد درموردش صحبت کنیم.

دکتر احمدی نژاد: من فکر می کنم شما باید بروید "خلافکارهای اصلی" و "ت ت ت ت ترورش کنم" را بشنوید. واقعا این جزو آرزوها است، آرزوهای تاریخ بشر. امیدوارم به جایی برسیم که همه بتوانند راحت حرف بزنند بدون هیچ نگرانی. بدون اینکه اسمشان را نگویند و بگویند من "هیچکس" هستم. بگویند من فلانی هستم، حرفم هم این است. همه هم بشنوند و روی آن تامل و فکر کنند. هر کجایش را قبول کردند که هیچ و هر کجایش را نپذیرفتند استدلال کنند که اینجایش اشکال دارد. سبک اعتراضی آقای هیچکس، سبک جدیدی است.

بهمن بابازاده: شما با فلسفه رپ ظاهرا ارتباطاتی هم داشتید. یکبار هم در یکی از توییت هایتان از نماد موسیقی اعتراضی خیابانی "توپاک شکور" یک بخشی از ترانه تحولاتش "اکنون زمان جنگ متقابل است" این عنوان در توییتر شما منتشر شد. فلسفه رپ که یک نوع اعتراض خیابانی در همه جای دنیاست. درمورد رپ می خواهیم صحبت کنیم که بعد بزنیم به اتفاقاتی که به جریان رپ در دوران ریاست جمهوری شما در ایران افتاد.

دکتر احمدی نژاد: من گفتم موسیقی اعتراضی است. الان در کل دنیا جهت به سمت موسیقی اعتراضی است چون هر قدر آگاهی بیشتر شود، انسان ها بزرگتر می شود و نسبت به شرایط موجود تحمیلی، معترض تر می شوند. در آمریکا هم که جریان تبعیض نژادی و فاصله های طبقاتی سنگین و مشکلاتی که در طول زمان داشتند بخصوص برای رنگین پوستان شاید خیلی سخت بوده، هنوز هم سخت است. الان شما می دانید در برخی از شهرها درصد نسبت کسانی که در اثر کرونا فوت می کنند، این درصد در سیاه پوستان خیلی بالاتر است. این نشانه فقر و فاصله طبقاتی و رسیدگی نکردن است. در آمریکا زیاد هستند گروه هایی که معترض هستند منتها حذفشان می کنند.

بهمن بابازاده: اواخر دهه 80 سرکوب بزرگی از رپرهای ایرانی، که آن زمان جریان رپ فارسی تبدیل به انتخاب غالب جریان موسیقی در ایران شده بود، تبدیل به یک پدیده و موج شد. همه نوجوانان کامل بدون استثنا آن زمان رپ فارسی گوش می کردند و بسیار همه گیر شده بود. سرکوبی که آن دوره اتفاق افتاد باعث شد امروز که من دارم باشما در سال 99 صحبت می کنم، تقریبا هیچکدام از آنها در ایران نیستند. هر کدامشان در یک بخشی از جهان دارند زندگی می کنند. مثل هیچکس، رضا پیشرو حتی یاس و خیلی های دیگر. آن دوره آیا در اتاق فکرهای شما برای جریان رپ صحبتی شد؟ استراتژی برایشان چیده شده بود؟ به آنها فکر کرده بودید؟ بعنوان بخشی از جامعه هنری در ایران؟

دکتر احمدی نژاد: البته برخی از اینهایی که شما اسم بردید را من نمی شناسم. کسان دیگری هم بودند که در داخل ایران ماندند و کارشان را ادامه دادند. ببینید؛ حوزه فرهنگی ما، کلا مدیریت فرهنگی که من با خود این واژه کمی مشکل دارم، خیلی پراکنده است. در حوزه فرهنگ، بخصوص آن سازمان غیررسمی کاملا غلبه دارد. یک فیلمی است، رفته از وزارت ارشاد مجوز گرفته و دارد اکران می شود، بعد یک عده می آیند و آن را تعطیل می کنند بعد هم می روند به خانه هایشان! این همان جریان غیررسمی است که بنظرم الان ضعیفتر شده است و امیدوارم ان شاءالله به جایی برسیم که اصلا وجود خارجی نداشته باشد. اینکه ما بخواهیم مدیریت کنیم معنا ندارد. ما باید از حقوق اساسی انسان ها دفاع کنیم. اگر در موضع مدیریت کشور هستیم. می گوییم برای چه نمی گذارید؟ اجازه بدهید آزاد باشد. چرا و به چه حقی محدود می کنید. ما اینجا یک چالش سنگینی داشتیم که بسیاری از آن منعکس نشده، آن بخشی هم که منعکس شده، سانسور شده بخاطر همان جریانات سیاسی.

اما برای اینها چکار باید کرد؟ باید از حقوقشان دفاع کنیم، همین. ما نمی گوییم چکار بکن. ما چکاره هستیم که بگوییم چکار کن یا بخواهیم مدیریتشان کنیم. من معتقد هستم که مسئولان کشور خودشان باید آنقدر رشدیافته باشند و آنقدر فضا را باز کنند برای همه، یعنی آنقدر محدودیت ها را بردارند که همه بتوانند کار کنند. وقتی همه بتوانند آزادانه کار کنند، جامعه خودش به تفاهم می رشد. راه را پیدا می کند. اما دخالت ها از موضع قدرت، بین مردم تفرقه و فاصله می اندازد. برخی ممکن است وطنشان را ترک کنند در حالی که عاشق وطنشان هستند. البته ما خیلی تلاش کردیم که ارتباط برقرار بشود، برویم و ببینیم حتی در سفرهایی که به آمریکا داشتیم، ملاقات هایی شد، می آمدند، دعوت می کردیم ولی اینها کافی نیست. جای دیگری را باید درست کرد.

بهمن بابازاده: در یکی از همین ملاقات های شما در نیویورک بود که گفته شد سیاووش قمیشی قرار است با هواپیمای شخصی شما به ایران برگردد. این موضوع هم از آن شایعه ها بود.

دکتر احمدی نژاد: یکسری چیزهای مبهمی در ذهنم است که گفتند یکسری می خواهند برگردند، من هم گفتم خب بیایند اشکالی ندارد. هواپیما خالی است. هواپیما 400 نفر جا دارد و ما 80 نفر هستیم. اشکالی نداشت از نظر من ولی یادم نیست چه اتفاقی افتاد. حالا یادم نیست که ایشان بود یا فرد دیگری ولی بصورت مبهم همچین ماجرایی در ذهنم هست.

بهمن بابازاده: برعکس آن هم صدق می کند، اینکه شادمهر عقیلی بعد از اتفاقاتی که در ایران برایش افتاد. شاید شروع نسل اول پاپ در ایران با شادمهر عقیلی بود. آلبوم دهاتی که رکورد تاریخ موسیقی پاپ در ایران را با فروش بالای دو میلیون کاست شکست. اما مراحل به جایی رسید که شادمهر از ایران رفت و حتی به وکیلش وصیت نامه نوشت که حتی خاکستر من را هم در اقیانوس اطلس بپاشید و هیچوقت به ایران برنگردانید. این دلشکستگی و سرافکندگی و قطع امید، سه کلید واژه ای هست که حتما شما می توانید خیلی خوب درباره اش صحبت کنید.

دکتر احمدی نژاد: گفتم به شما من خودم هم بایکوت بودم. البته اینکه افراد انتخاب کنند کجا زندگی کنند من این را حق هر کسی می دانم اما اینکه وصیت کند که مرا نیاورید ایران، این را نمی پسندم. چون ایران افتخار جهان و بشریت است. می دانم که مطمئنا او هم ته دلش عاشق ایران بوده است، و این را بعنوان اعتراض گفته است. خواسته بگوید چقدر به من ظلم شده، او خواسته یک اعتراض سنگین بکند. ولی خب برگردند به ایران دیگر.

بهمن بابازاده: خواننده ها و جریان موسیقی در انتخاب های چند دوره اخیر، جزو تاثیرگذارترین موضوعات بوده اند. آقای روحانی با گروه بروبکس عکس گرفت، آقای کروبی با ساسی مانکن و این اواخر آقای رئیسی با امیر تتلو که درآستانه برهم زدن همه معادله های انتخاباتی حتی بودند. ولی شما هیچوقت اینکار را نکردید. چقدر فکر می کنید این جریان در دراز مدت بتواند روی رای دادن آدمها تاثیرگذار باشد. به هر حال موسیقی هنری است که خیلی تاثیر گذار است و بسیاری از آن الگو برداری می کنند. شما نظرتان در این مورد چیست؟

دکتر احمدی نژاد: من فکر می کنم آنهایی که در عرصه هنر هستند باید هنرشان را در عرصه انسانی حفظ کنند. اگر در مواضع سیاسی آوردند و هزینه کردند، یکی دو بار ممکن است تاثیر بگذارد ولی بعدا کار هنریشان هم زیر سوال می رود. با آنها برخورد می شود. جریانات سیاسی دیگر می آیند و تخریب می کنند. چون کار هنری یک کار صد در صد انسانی و فرهنگی است. این توصیه من به آنهاست. من هیچوقت تلاش نکردم که هنرمندان را وارد عرصه های سیاسی خاص کنم چون انتخابات آزاد است و هرکس باید نظرش را بدهد. رای هم پنهان است. حتی هر کسی می تواند اعلام کند که از چه کسی حمایت می کند، هیچ اشکالی ندارد. این آزادی مال انسان است. ولی من هیچوقت تلاش نکردم همچین استفاده ای را بکنم و خودشان هم فکر می کنم باید قدر گوهر هنرمندی خودشان را بدانند. این برای کل ملت هزینه شود، اشکالی ندارد.

بهمن بابازاده: عکسی از شما منتشر شد، محسن یگانه جلوی شما تعظیم کرده و دارد از شما کادو میگیرد. این عکس خیلی خبرساز شد. فکر می کنم جزیره کیش بوده در اسفند سال 91 و مناسبت آن هم تقدیر از شما بوده. ماجرای آن عکس چه بوده؟

دکتر احمدی نژاد: اسفند است و از من تجلیل شده!؟ چیزی یادم نمی آید، قدری توضیح بدهید.

بهمن بابازاده: محسن یگانه بعدها آمد و گفتگو کرد و گفت آقای احمدی نژاد گفتند که چون من فرزند شهید هستم، خودم می خواهم کادوی او را بدهم. چیزی حضور ذهن دارید؟

دکتر احمدی نژاد: یادم می آید یک مراسمی در بندرعباس داشتیم، بعنوان روز جوان که از جاهای مختلف، گروه ها و اقوام مختلف آمده بودند، برای تجلیل از روز جوان. یک جوانی هم آمد و خواند و آنجا به من گفتند که او فرزند شهید است ولی بعدا دیگر آثاری ندیدم از ایشان. ولی آنموقع چه کسی از ما تجلیل می کرد!؟

بهمن بابازاده: و این جوان محسن یگانه بود.

دکتر احمدی نژاد: الان محسن یگانه ایران است یا خارج؟

بهمن بابازاده: ایران هست البته خانوادگی در کانادا ساکن هستند ولی فعالیت های رسمی اش در ایران همچنان ادامه دارد. مبحث یکی مانده به آخر موضوع خوانندگی زنان است. خوانندگی زنان، گمشده بزرگ نسل ما بود. نسلی که هیچوقت نتوانست صدای رسمی خواننده های زن در ایران را بشنود. به لحاظ فقهی یکسری ایراداتی به آن وارد است، به لحاظ قانونی یکسری ایرادات به آن وارد شد. اما قوانینی که هست قطعا مربوط به مدت ها قبل و حتی چند صد سال پیش است. فکر نمی کنید این قوانین نیاز به بازنگری و بروزرسانی داشته باشند؟

دکتر احمدی نژاد: ما الان قانون داریم برای ممنوعیت خوانندگی خانم ها؟

بهمن بابازاده: ایراد فقهی داریم.

دکتر احمدی نژاد: پس قانونی وجود ندارد.

بهمن بابازاده: آقای دکتر احمدی نژاد خیلی ممنونم که وقتتان را به ما دادید و با حوصله به همه سوالات ما پاسخ دادید. صحبت پایانی شما را می شنویم. خیلی از شما ممنونم.

دکتر احمدی نژاد: خواهش می کنم. من بهترین ها را برای همه می خواهم. برای همه بدون استثنا. امیدوارم خیلی زود بهار حقیقی بیاید و حقیقت انسانی طلوع بکند. ما هنوز در شب به سر می بریم. انسان هنوز آنطور که هست رونمایی نشده است. همان که خدا می گوید فتبارک الله احسن الخالقین. یعنی خدا به خودش تبریک می گوید از خلقت او. خیلی بزرگ است و عظمت دارد. اصلا برای ما قابل تصور نیست و اگر او طلوع کند زندگی چه می شود؟ یک لحظه در ذهنتان تصور کنید که هفت و نیم میلیارد، همه پیامبر بودند، چقدر زندگی زیبا می شد. اصلا دیگر غم و غصه و اندوهی نبود، همه اش زیبایی بود. همه اش نشاط بود. همه اش امیدواری بود. وقتی حقیقت انسانها طلوع کند، وقتی بهار حقیقی بیاید، زندگی آنگونه می شود. امیدوارم آن اتفاق بیفتد. برای همه و برای شما و همکارانتان، برای جامعه فرهنگی هنری کشور و برای اصحاب موسیقی، سلامتی و عزت و موفقیت می خواهم.

اجازه بدهید یک جمله دیگر هم بگویم. این جزو باورهای قطعی من است. اگر ما فضا را در اختیار هنرمندان قرار بدهیم. یعنی هنرمندان را در اندیشیدن، پرواز فکری، در خلاقیت، مطلق آزاد بگذاریم، هیچ محدودیتی برای آنها ایجاد نکنیم، کمتر از 5-4 سال، تولیدات فرهنگی هنری ایران قله های جهان را فتح خواهد کرد. این را به دو دلیل می گویم. یکی بخاطر ذخیره عظیم فرهنگی که ما داریم. ما جزو ملت هایی هستیم که ذخیره فرهنگی مان بی نظیر است. دوم بخاطر روحیه ایرانی و استعداد ایرانی است. ما که هر کجا فرصت دادیم، دیدیم که اتفاقات بزرگی افتاد، در هر عرصه ای. اتفاقات بزرگ و معجزه وار اتفاق افتاد. قبلا این ها را توضیح دادم. در صنعت در صنایع پیشرفته در علم. در فرهنگ هم همین طور است. قدری مسئولین نگران نباشند، چرا فکر می کنید اگر فضا را آزاد بگذارید، مردم خراب می شوند؟

 یک خاطره بگویم؟ در شورای انقلاب فرهنگی بودیم، دو سه سال بحث بود که بیایید تعطیلات نوروز را کم کنید. ما گفتیم چرا؟ تعطیلات رسمی آن 5-4 روز است. گفتند ایران تعطیلی زیاد دارد. همین الان هم برخی می گویند. من گفتم ایران که تعطیلی اش زیاد نیست، چرا فکر می کنید زیاد است؟ گفتند نه! زیاد است! یک گروهی مامور شد بعنوان پژوهش، برود کل کشورها را بررسی کند و بیاید گزارش بدهد. زمان زیادی نمی خواست، با یک سرچ مختصر می شد آن را بدست آورد ولی رفتند و دو سال طول کشید! آمدند و گزارش دادند که در دنیا تمام کشورها تعطیلی هایشان بالای 104 روز است و دو کشور زیر 100 روز است، یکی ما و یکی یمن. ما 67-66 روز است و بقیه همه بالای 104 روز است چون پنجشنبه و جمعه ها همه جا تعطیل است غیر از ما و یمن. این گزارش را که آوردند، تیر به سنگ خورد دیگر. مشخص شد که ما تعطیلی مان زیاد نیست. گفتیم یک روز به تعطیلی عید فطر اضافه کنیم. مردم یک ماه روزه می گیرند، یک استراحتی بکنند.

من بعنوان رئیس جمهور و رئیس شورای انقلاب فرهنگی نشسته بودم و گوش می کردم، تقریبا نزدیک به دو ساعت، 12-10 نفر صحبت کردند که 8 نفر از آنها بعنوان بشدت مخالف صحبت کردند. خلاصه حرفشان این بود که یعنی چی؟ تعطیلی می دهید، مردم می روند فسادمی کنند! یک ماه روز گرفتند و خودسازی کردند، حالا اینجوری می روند و فساد می کنند. من همین طور گوش میکردم. وقتی همه صحبت ها زده شد گفتم صبر کنید. گفتم آقای فلانی شما وقتی تعطیل می شود و به مسافرت می روید، فساد می کنید؟ یک دفعه جا خورد. گفتم چرا راجع به مردم اینگونه فکر می کنید؟ آن هم ایرانی ها. تعطیل می شود، زن و بچه را برمی دارند و می روند کنار رودخانه ای غذا و چای می خورند. چرا اینطوری فکر می کنید؟ چرا مردم را مثل خودت می بینی! چرا فکر می کنید تعطیل که بشود مردم می روند و فساد می کنند؟ اصلا این تلقی شما غلط است و باعث این وضع می شود. تو چرا فکر می کنی ارباب مردمی؟ فکر می کنند باید مردم را محدود کرد تا فاسد نشوند. این تفکر است که باید درست شود که در یک عده خودبرتربین هست که باید ریشه این خودبرتربینی را قیچی کرد. آقا شما هم یکی هستی مثل بقیه. چه کسی گفته تو برتر از دیگرانی؟ چه کسی گفته باید حرف تو را گوش بدهیم؟ چه کسی گفته تو باید تحمیل کنی؟ چه کسی گفته تو بهتر می فهمی!؟ بالاخره یک روز اضافه شد و تعطیلات عید فطر دو روز شد. البته نظر ما بیشتر بود منتهی آن خودخواهی را باید علاج کرد که ان شاءالله به فضل الهی به همت مردم و با طلوع بهار، خودخواهی و خودبرتربینی بطور کامل از زمین ریشه کن خواهد شد. ان شاءالله موفق باشید.

 

تیزر مصاحبه دکتر احمدی‌نژاد با بهمن بابازاده درباره موسیقی و هنر
 
 
فیلم کامل گفتگوی صریح و متفاوت بهمن بابازاده با دکتر احمدی‌نژاد درباره موسیقی
   
  

فايل ها الصاقي:

اضافه نمودن به:          

نظرات کاربران: 9 نظر (فعال: 5 ، در صف انتشار: 0، غیره: 4)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | کمترین امتیاز | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
کاوه
| 1399/4/22 - 12:13 |     0     0     |
آقای احمدی نژاد سلام - حتما خودتان بهتر از من میدانید که در دوران ریاست جمهوری تان عده زیادی سعی در تخریب تان کردند . البته بعضا هم شما در برخی موارد موضعگیری نمی کردید و همین قضیه باعث می شد که بسیاری از تصمیماتی که در زمان شما عملیاتی میشد، منتسب به شما بشود و مسئولیتش به گردن شما بیفتد. مسئله حجاب بد حجابی یا کم حجابی و تاسیس گشت ارشاد از جمله همین موارد است. خوب به یاد دارم که شما در یکی از سخنرانی های زمان انتخاباتتان گفتید یعنی مشکل مملکت ما ، اینه که یه مقدار مو از روسری بیرون بیاد ؟ نقل به مضمون اما در دوران شما برخورد با بد حجابی شدت گرفت و شما سکوت کردید!! ایضا در مورد فضای اعتراضی سال 88 سکوت نکردید بلکه ملت را عده ای خس و خاشاک خواندید- بعدها و پس از خاتمه دوران ریاست جمهوری تان خودتان در مقام اعتراض به نهادهای حاکمیتی ، عکس العمل های خیلی تند تر نشان دادید. به هر روی آن روزگار گذشت و من به عنوان احد از ملت ایران از برخی سکوت هایتان و برخی موضع گیری هایتان دلخور و عصبانی بودم اما در طول تمام این مدت تکدر هرگز روی صداقت و درستکاری شخص محمود احمدی نژاد تردید نکردم. امروز احمدی نژاد، آن احمدی نژاد ناپخته و بی تجربه آن دوران نیست و چون خودش مورد غضب و بی مهری ظام یا رژیم سیاسی قرار گرفت،درک عمیق تر و درست تری نسبت به مردم و مظلومیت شان پیدا کرده- باور ندارم که شما حتی یک بار دیگر ملت معترض را خس و خاشاک بخوانید. در مورد اطرافیانتان قضاوت نمی کنم چون واقعا نمیدانم آدمهایی مثل رحیمی، رحیم مشائی یا بقایی آیا حقیقتا فاسد بودند یا برایشان پاپوش درست کردند اما این را میدانم که مقاماتی مثل اقای بقایی حتی در تشکیلات خودشان آدمهای محبوبی نبودند و خیلی جوگیر شده بودند. من سعی کردم هرگز تحت تاثیر این حوواشی و شایعات نشوم اما خوب، بعضا هم شدم. !!! این روزها هم که شاهد هستید ملت نجیب و مظلوم ایران در چه وضعیت اسف باری هستند و ظاهرا به کل فراموش شده اند.
مدتی است که شما را مرتبا در خواب می بینم - خواب می بینم که خیلی به هم نزدیک شده ایم و من به شما دائم توصیه میکنم که مراقب اطرافیانتان باشید و در طول این خواب ها می بینم که اعتماد شما هم به من جلب شده است و توصیه های مرا با حوصله می شنوید و به آنها عمل میکنید. نمیدانم ریشه این خوابها چیست!!! ولی هر چه هست در فضای پیرامونم هر وقت مورد هجمه قرار میگیرید که کم هم نمیگیرید من از موتضع شما مخصوصا در قیاس با شرایط فعلی دفاع میکنم. از مسکن مهرتان دفاع میکنم. از برخی مواضع تان دفاع میکنم. البته از بعضی هایش هم دفاعی ندارم که بکنم!!!همین چندی پیش رندی داشت میگفت که مموتی یعنی محمد احمدی نژاد خوب مملکت را شخم زد- بنده هم در پاسخ ، به او گفتم اگر محمود مملکت را شخم زد پس حسن با مملکت چه کرد؟ ما در زمان احمدی نژاد معنای شخم را نفهمیده بودیم!!!
چند بار خواستم بیام دیدنتان اما مطمئن نیستم که آمدن به دفتر شما چه تبعاتی داشته باشد هرچند دیگه در سن شصت سالگی چیزی برای ترسیدن ندارم و در حقیقت از هیچ احدی نمی ترسم. خواستم ببینم الآن در چه حالی هستید- برنامه های آتی تان چیست و چگونه میشه شما را از نزدیک دید-
راستی نمیدانستم وب سایت دولت بهار رفع فیلتر است.

ناشناس
| 1399/4/22 - 16:22 |     0     0     |
دیگر جز دعا برای هدایت احمدی نژاد کاری نمی توانم بکنم. با چنان سرعتی دارد سقوط آزاد می کند که حتی تصورش هم ترسناک است. اما آخر چرا؟ فرضا نظام با تو بد کرد. تو باید علیه دین .و شریعت حرف بزنی؟

Mafi Rad
| 1399/4/24 - 10:34 |     0     0     |
قای دکتر برای ما طرفداران ودوستداران طرز فکر شما بسیارنامطبوع است که شما ازفردی بغایت خود شیفته مانند شجریا صحبت ودر پی راضی کردن اوباشید. اجازه فرمایید از این ۷/۵ میلیارد که شما همه انها را دوست دارید ۵۰ میلیون از شما وطرز فکر شما که خواسته ی ۷/۴۵ میلیارد انسان است تنفر داشته باشند...چنین افرادی تنها لایق تحقیر ویا لااقل نادیده گرفتن اند. با درود بی پایان برای شما و همرزمانتان

حبیب
| 1399/4/24 - 17:09 |     0     0     |
سلام با این تفکرات دکتر واقعا متاسفم که در 84 و 88 رای دادم . احکام شرعی و فقهی را نمیداند که برای یک کشور مسلمان در حکم قانون است .و؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ناشناس
| 1399/4/30 - 07:46 |     0     0     |
خودمون رو به این در اون در زدیم تا از دکتر احمدی نژاد در مقابل امثال شجریان دفاع کنیم، حالا دکتر میاد از شجریان تعریف میکنه


نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
  لطفا از ارسال واژه ها و عبارات توهین آمیز ، مطالب دارای بار حقوقی و پیگرد قضایی و نیز حروف و کلمات و نشانه ها (مانند علامت تعجب) بصورت مکرر خودداری فرمایید. نظرات کوتاه تر زودتر بررسی و منتشر می شود. / توجه داشته باشید کد امنیتی ، زمان انقضا دارد و دقایقی پس از باز کردن منقضی می شود و برای ارسال نظر صفحه را باید رفرش کنید.
  کد امنیتی:
 
 
 
با خنده‌های بلند و پیوسته‌اش
با خنده‌های بلند و پیوسته‌اش
 
معمای نیرنگ در بازار بورس و سیاستگذاری انتحاری در اقتصاد ایران / بهشت مکاره به جهنم سوزان تبدیل می شود؟!
معمای نیرنگ در بازار بورس و سیاستگذاری انتحاری در اقتصاد ایران / بهشت مکاره به جهنم سوزان تبدیل می شود؟!
 
متن کامل نامه تاریخی دکتر احمدی نژاد خطاب به رهبر کاتولیک های جهان
متن کامل نامه تاریخی دکتر احمدی نژاد خطاب به رهبر کاتولیک های جهان
"اگر" را کاشتیم و سبز نشد / نگاهی به چند "اگرِ نامحقق" که در نقطه جوش، قطار تاریخ را به ریلی دیگر انداخت
"اگر" را کاشتیم و سبز نشد / نگاهی به چند "اگرِ نامحقق" که در نقطه جوش، قطار تاریخ را به ریلی دیگر انداخت
 
جزئیاتی از پروژه مرموز "آی دی 2020"؛ واکسیناسیون جمعیت جهان به مثابه چیپ ­گذاری عمومی
جزئیاتی از پروژه مرموز "آی دی 2020"؛ واکسیناسیون جمعیت جهان به مثابه چیپ ­گذاری عمومی
 
خاطره بازی و روایت "ورزش سه" از حضور دکتر احمدی نژاد در اردوی تیم ملی فوتبال + تصاویر
خاطره بازی و روایت "ورزش سه" از حضور دکتر احمدی نژاد در اردوی تیم ملی فوتبال + تصاویر
بیل گیتس و کرونا / نگاهی به پیشینه پنهانی دستکاری ژنتیکی و خالکوبی های کوانتومی
بیل گیتس و کرونا / نگاهی به پیشینه پنهانی دستکاری ژنتیکی و خالکوبی های کوانتومی
 
آقای وزیر کشور حسن روحانی، ماجرای گم شدن یک میلیارد دلار سال ۸۸ که یادتان نرفته؟!
آقای وزیر کشور حسن روحانی، ماجرای گم شدن یک میلیارد دلار سال ۸۸ که یادتان نرفته؟!
 
چرخش شگفت انگیز در سیاست احزاب شیعه عراق یا موفقیت تاکتیکی بازوی برون مرزی ایران؟!
چرخش شگفت انگیز در سیاست احزاب شیعه عراق یا موفقیت تاکتیکی بازوی برون مرزی ایران؟!
 
 
::  پخش زنده ::  خانه ::  تماس با ما ::  RSS
© دولت بهار
info@dolatebahar.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار